تعبیر خواب

دو شب پیش خواب عجیبی دیدم که باعث شد کمی فکرم مشغول تعبیر و تفسیرش شود. با این که همه ی جزئیات را خوب به یاد نیاوردم اما هر چه بود را کنار هم گذاشتم و به یک نتایجی رسیدم که برای خودم هم جالب بود. یک دوره ای که زیاد خواب می دیدم و با خودم آنها را تجزیه و تحلیل می کردم بیشتر به آنچه که در درون آزارم می داد و یا خوشحالم می کرد پی بردم. یکسری کارها و تصاویر همیشه در خوابهای من تکراری بود که همگی نشان دهنده ی امیال درونی  بود که من سعی می کردم سرکوب کنم یا تصاویری که ازآنها فرار می کردم.

 خواب دیدم به یک مهمانی دعوت بودم. همراه دو نفر از کسانی که می شناختم عازم مهمانی شدم. من با سرعت رانندگی می کردم و می رفتم به سمت خانه ی میزبان. بین راه چند جا توقف کردیم و چند اتفاق افتاد که از یادم رفته. سر راه به یک آپارتمان رفتیم و با یک مرد نسبتا مسنی دیدار کردیم که خوب یادم نیست کی بود و چرا رفتیم. به مهمانی که رسیدیم جمع زیادی زن در یک خانه بزرگ نشسته بودند و دور تا دور زنی را گرفته بودند که به نظر مریض احوال می آمد. بعد در کمال تعجب دیدم آن زن فروغ فرخزاد بود و رنگ پریده و بی حال به دو سه زن دیگر تکیه داده بود. زنها به آرامی لباس زیبایی تنش کردند و موهای بلند مشکی اش را دور سرش جمع کردند و بعد همه ی کسانی که در آن خانه  بودیم به سمت محل نامعلومی حرکت کردیم. در برگشت از کنار خانه ای گذشتیم که جریان سریع آب دورش را احاطه کرده بود. یک خانه ی بزرگ به شکل مکعب مربع که دور تا دورش یک جریان سریع آب می چرخید...

باقی خواب را یادم نیست ولی آنقدر عجیب بود که از دو روز پیش سعی می کنم جزئیات را به یاد بیاورم و دلیل دیدن چنین خوابی را بفهمم. تا دیروز ظهر فکر می کردم چه چیزی باعث شده من خواب فروغ فرخزاد را ببینم! در چند وقت اخیر نه شعری از او خوانده بودم نه در موردش فکر کرده بودم. تازه فروغ که بیماری جسمی نداشت. لباس قرمز ار کجا آمده بود. خانه ی روی آب جریانش چه بود...

همه جزئیات را که جمع بندی کردم به نتایج جالبی رسیدم:

فروغ فرخزاد با همان اطمینانی که من در خواب از دیدنش داشتم مطمئناً از گذشتن نامش در چند لحظه از ذهنم ناشی می شد. یعنی من آنقدر در خواب مطمئن بودم که آن زن فروغ فرخزاد  بود که انگار کسی اسمش را در گوشم گفته باشد وگرنه از دیدن و شناسایی خودم هم در خواب آنقدر مطمئن نمی شدم. بعد به این جا رسیدم که نام فروغ فرخزاد از اینجا آمده بود که دو روز بود فریدون فروغی گوش می دادم! گذشتن نام فریدون فروغی از ذهنم نام فریدون فرخزاد و بعد خواهرش فروغ فرخزاد را تداعی کرده بود. دیدن فروغ در آن تصویر زنی مریض احوال که چند زن دیگر در حال آماده کردنش با یک لباس قرمز بلند و موهای مشکی بودند هم مجموع یک سری وقایع دیگر بود که بسیار جالب بود. اول این که من در تعطیلات عید فیلمی دیدم به نام

 cries and whispers (فریاد ها و نجواها) از اینگمار برگمان. شروع فیلم صحنه ی داخلی در یک هال بزرگ بود که سه زن در حال پوشاندن لباسی بر تن یک زن مریض احوال بودند. صحنه ی پوشاندن لباس بر تن فروغ فرخزاد عینا شبیه تصویر آغاز فیلم بود. حتی محل قرار گرفتن زنها در وسط هال با مختصات محل قرار گرفتن زنهای فیلم برگمان کاملا همخوانی داشت. پیراهن بلند قرمز زیبایی که بر تن فروغ می کردند احتمالا از احساس من به پیراهن قرمز خودم در مراسم ناشی می شد. ازآنجایی که آن لباس قرمز بلند بیشترین چیزی بود که برایم هیجان ایجاد کرده بود و احساس خیلی خوبی در موردش داشتم و این حس در خواب هم تداعی شده بود. یعنی فروغ با اون بیماری و رنگ پریدگی اش در آن لباس قرمز کاملا تغییر کرده و بسیار زیبا شده بود. دلیل دیدن بیماری در خواب می توانست از ترس خودم در مورد بیماری و ناراحتی گوارشی که برایم ایجاد نگرانی کرده ناشی شده باشد. بعد از چند بار مرور تصویر فروغ در ذهنم به این نتیجه رسیدم که اولین تصویری که از فروغ فرخزاد در ذهن من شکل می گیرد تصویر جلد اشعارش در منزل است که یکبار حدود 10 سال پیش آن را نقاشی کردم. اما تصویر کتاب هیچ شباهتی به تصویر فروغ در خواب نداشت. تا این که یادم آمد چند وقت پیش در وبلاگ آقای آرش تنهایی در حال مرور سرسری پوسترهایی بودم که طراحی کرده بود و در یکی از پوسترهایش فروغ را با موهای بلند مشکی نشان داده بود. دلیل دیدن آن همه زن را در خواب درک نکردم. نفهمیدم چرا همه افرادی که به آن خانه رفتند و فروغ را همراهی کردند همگی زن بودند و این که چرا خانه ای که از کنارش رد شدم مکعب مربع بود را هم نفهمیدم ولی این که چرا شناور بود ناشی از ترسی بود که از باران زیاد دو شب پیش ایجاد شده بود. آب از رگبار و تگرگ وارد منزل شده بود و کف چوبی را گرفته بود و من ترسیدم بود که آب خانه را بگیرد!!

پ.ن: نقاشی زیر عکس صحنه ای از فیلم cries and whisper است که در هنگام جستجوی این کلید واژه به آن برخوردم.

فیلم فریاد ها و نجواها

/ 2 نظر / 14 بازدید
Aria Lonely

خوب مینویسی من این شخصیت ها رو نمیشناسم فکر کنم فروغ فرخزاد هم بیاد به خوابم نسناسمش موفق باشی خوشحال میشم به من هم سر بزنی

بابک

دیدن صحنه های واضح و ماجراهای مشخص در خواب به راستی یک موهبت است. سعی کنید یک دفتر یادداشت برای خواب هایتان تهیه کنید و رویاهای (تقریبا) واضح را همان ابتدای صبح در آن بنویسید. این کار به یادآوری خواب کمک می کند. به زودی صدای کوبیدن درب را در خواب می شنوید