papa dont preach!*

صبح پدرم زنگ زد. هنوز درست سفیدک دور چشمها را پاک نکرده بودم و آبی به دست و رو نزده بودم که صدایش از پای تلفن خواب را از ذره ذره ی سلولهای تنم پراند. احوال پرسی مختصری که کرد صاف رفت سرِ اصل مطلب. پرسید:" تو خیال نداری بری سرِکار؟" دندانهایم هنوز از فشار کابوس دمِ صبحی به هم قفل شده بود. خواستم تکانی به آرواره ها بدهم که ناله ای از نهادم بلند شد. توجهی نکرد. می دانستم عزمش را جزم کرده کله ی صبحی یک موعظه ی درست و حسابی مهمانم کند. لابد با خودش فکر کرده بود فراموشی چیزی گرفته ام. یادآوری کرد که سالها درس خوانده ام و مدرک گرفته ام و حیف است مدرکها گوشه ی طاقچه خاک بخورند. البته او اشاره ای به گوشه ی طاقچه نکرد. راستش جدیت پدرم بیشتر از این حرفهاست که از این تعابیر عامیانه لابه لای موعظه هایش استفاده کند. نطقش را رک و پوست کنده توی صورت آدم ایراد می کند و هیچ باکش نیست به کسی، چیزی  یا جایی بر بخورد. گفت :"این همه سال زحمت کشیدیم و درس خوندیم!". عادت دارد کار که تمام بشود ضمیر اول شخص جمع را بچسباند ته همه ی فعل های من! البته به شرط آن که نتیجه چیز آبرومندانه ی از آب در آمده باشد.گفت:" مردم می پرسند تو چیکاره ای، کجا کار می کنی؟به چی مشغولی؟" آمدم قفل آرواره ها را بشکنم و جواب دندان شکنی به مردم بدهم که امانم نداد. یادآوری کرد که درست یکسال است از آن شرکت کوفتی بیرون آمده ام. البته که نگفت " کوفتی"! از نظر پدرم آن شرکت هرگز کوفتی نبوده و نخواهد بود.فکر می کرد می شود سالهای سال در آن خوش و خرّم کار کرد. آنقدر که گیس آدم مثل دندانهایش سفید شود یا دندانها مثل گیسها سیاه. پرسید: "جواب کنکورت رو کی میدن؟" همین که نگفت کنکورمان حساب کار دستم آمد. فهمیدم دل خوشی از خرخوانی این دفعه ی من ندارد و ترجیح می دهد خودش را شریک نکند. قبل از آن که زحمتی به خودم بدهم خودش جواب سوالهایش را پیش پیش می داد. گفت:" آدم می تونه بره سرکار و در کنارش هزار تا کار دیگه هم بکنه" . البته که گفت "هزار" ! "هزار" دقیقا واژه ی خودش بود که آن را همیشه بدون هیچ نیتی در استفاده از صنعت مبالغه به کار می برد. چند لحظه ای که مکث کرد نفسی تازه کند فکر کردم باید چیزی بگویم. تا توانستم زبانم را بچسبانم سق دهان و صدایی از حنجره در بیاورم نفسش تازه شد. گفت:"تا چشم روی هم بگذاری این سالها گذشته ها.... همیشه که همینطور بیست سه چهار سال نداری!!" این یکی دیگر ترکش آخرش بود. با آن پوزخندی که ته جمله اش چسباد دهانم را از نو بهم قفل کرد.سی سالگی نیامده داشت میخ هایش را محکم می کوبید پشت سرم. انگار تازه متوجه سکوت من شده باشد پرسید: " ناراحت که نشدی نه؟!....... نه ! معلومه که ناراحت نمی شی "! خداحافظی کرد و گوشی را گذاشت. تلفن که قطع شد چند قطره ای اشک از روی گونه هایم ریخت پایین و صورتم را شست. اول خواستم دلی از عذا در بیاورم که دیدم بی فایده است. نه کسی بود نازم را بکشد و نه وقتی داشتم بابت این رمانتیک گری ها تلف کنم. دو تا از کتابهایی را که چند ماهی بود برای خواندنش وقت گذاشته بودم به صفحات آخر رسیده بود. نباید می گذاشتم چیزی لذت خواندن را امروز از من بگیرد.  

 

* عنوان برگرفته از ترانه ای به همین نام از مدونا.

/ 20 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنوش

دوست دارم کارهای جدی دنیا رو بسپارم به آدم های دیگه و خودم ... و خودم؟

می را

می را اولین بار مهمون نوشته هات می شه... چه قدر این پست نمک بود :) زین پس اینجا بیشتر تر تر می آم ژکوند عزیزم :)

redQueen

قشنگ از ته دل بود! بردل نشیند آنچه از دل برآید [چشمک]

فوبیک

آی آی آی منم هر چند وقت یکبار که به مامان بابام یادآوری می کنم که نمی خوام بعد از اینکه لیسانسم رو گرفتم ادامه تحصیل بدم می گن : آخه مردم میپرسن دخترت تحصیلاتش چیه؟ شغلش چیه؟ ما دوست داریم سرمون رو بالا بگیریم. عق

niloofar

باحال بود عزیزم..[تایید] این مشکل همه ی مادختر ایرونی هاست که باید بیخودی نصیحت شیم.. آقا ما نصیحت نمیخوایم کیو باید ببینیم؟؟؟[کلافه][لبخند]

حسن آذری

هرچه شماره ات را مي گيرم -گفتم كه آقا،اشتباه گرفته ايد دلم مي خواهد عزيزم دلم مي خواهد تمام تلفن هاي جهان را تو برداري برداري كه نگويم خسته ام يا نگويم كه جهان چمدانيست روي دوشم بي كه در ايستگاهي زمين گذاشته باشم اش بگويم كه:اي ‏،به لطف شما هستيم،زنده مانده ايم اصلا ميان ماندن و در ماندن يك در بسته مگر فاصله نيست؟ دلم مي خواهد عزيزم دلم مي خواهد به هر دري كه مي كوبم پشت اش تو منتظر ايستاده باشي.

غزل

چه خوب نوشته بودی ! نمی دونم چون دخترم خوب درکش کردم یا چون حدوداهمسن توام یا چون بابایی منم همین مدلی پندمیدن یا هرسه ش!شایدم به اضافه ی مورد 4 اینکه خوب نوشته بودیش[لبخند]

محدثه

می دونی بعضی وقتا(خیلی وقتا) بهت حسودی می کنم؟ وقت برای خوندن و نوشتن کم ه! برای کار کردن و ... زیاد!!!

بوی عود عطر ارل گری

قرار نیست بنویسی شما؟ :)