سلام زندگی، سلام 1390

تا چشم کار می کند زمینهای بایر است و سوله های خاکستری و کامیونهایی که به سرعت در جاده می رانند. من پشت کامپیوتر محل کارم نشسته ام و فایل های کاری این سه سال را باز و بسته می کنم. همه آن مدارک و دستورالعمل ها و رویه ها و نمودارها و چارتها...همه آن کارهای نیمه تمام و مکررات هر سال. همه آن نامه های اداری متملق . به استحضار ها و با احترام ها ....

آخرین روزهای امسال و آخرین روزهای کار من در این شرکت است. هنوز از تصمیمی که گرفته ام هیجان زده ام. از زندگی جدیدی که در انتظارشم. از فرصتی که سال آینده برای ماجراجویی دارم . بعد از مدتها احساس خوبی نسبت به همه چیز دارم. نسبت به آینده ،به زندگی و به خودم. از شجاعت دوباره ای که برای ساختارشکنی پیدا کرده ام خوشحالم . از اینکه بالاخره توانستم خودم را از این منجلاب تکرار و روزمرگی بیرون بکشم . از اینکه فرصت این را پیدا کرده ام که برای خودم زندگی کنم. برای آرزوها و آرمان ها.

 بدون شک سال 90 سال تغییر خواهد بود...

/ 2 نظر / 17 بازدید
زخمی

برای اینکه حس خوبی داری خوشحالم. خوشحال میشم بیشتر بنویسی... حس می کنم اندکی از درد من در تو هم هست

Ananda

این روزا زیاد خبرای خوب نمی شنوم اما به جاش این جور نوشته هارو که می خونم کلی کیفور می شم. حس خوبی داره خوشحالم برات