چی مهم تر از ازدواج!!!

دلم می خواست وسط این همه سروصدا و شور شوق اطرافیان یک چمدان کوچک را پر می کردم از چند دست لباس گرم و چند جلد رمان ناب و می رفتم یک جایی که هیچکس آدرسش را بلد نبود. یک خانه تمیز و کوچک با یک شومینه گرم و یک کاناپه کنارش بس بود.  بدون این که حتی لحظه ای یادم بیاید که هر روز صبح باید در آن شرکت لعنتی کارت بزنم و ماههاست باید پروپوزال بنویسم و یک عالم آدم منتظرند من را در لباس سفید عروسی ببینند لم می دادم رو کاناپه و آناکارنینا می خواندم! شایدهم جان شیفته را تمام می کردم یا اینکه کلیدر را بالاخره شروع می کردم.

من فرار نمی کنم اما از اینکه  تا این حد مرکز توجه دیگران شده ام و دائما تبریک می گویند و برایم آرزوی خوشبختی می کنند موذب می شوم. البته تا حدودی هم شرمنده می شوم. انگار اطرافیان خیلی خیلی بیشتر از من شور و شوق دارند و از اینکه خودم بی احساسم و دائم دارم همه چیز را سبک سنگین می کنم شرمندگی ام بیشتر می شود. راستش دلیل این همه خوشحالی اطرافیان را نمی فهمم. روزانه این همه آدم ازدواج می کنند و برابر با این آمار طلاق می گیرند اما هنوز شوهر کردن و زن گرفتن برای ایرانیها بزرگترین سرگرمی است. همه ی جزئیات ازدواج دو آدم از لحظه شروع آشنایی تا زمانیکه همه ی مراسم پیش و پس از عروسی تمام شود  نقل مجلس بزرگان و کوچکان است. انگار تو این دنیای به این بزرگی هیچ موضوعی مهم تر و حیاتی تر از این نیست که دو آدم که قبلا هم وجود خارجی داشتند و درحال گذران عمر بودند حالا تصمیم گرفتند باقی عمرشان را با هم زندگی کنند... این خیلی عجیب است؟!!

/ 1 نظر / 16 بازدید
م. غریبه

درباره ازداوجت نظری نمیدم فقط تبریک میگم! ولی درباره اینکه یه جا گفته بودی وبلاگت خواننده نداره زیاد توجهی نکن بهش! اساسا وبلاگ بنویس که خودت رو تخلیه کنی! نه اینکه بقیه بخوان بخونن! اگه بخوای واسه بقیه بنویسی یه روز دچار سرطان خودسانسوری میشی! پس بیخیال بقیه خودت و عشق است! خوش باشی!