آغاز....

چند روز پیش این وبلاگ را ساختم. تا عوض درد آوردن سر آدمهایی که دلشان نمی خواهد به حرفهابم گوش بدهند و تو رودربایستی گیر می کنند سر آنهایی را درد بیاورم که خودشان مایلند .

 اسم وبلاگ را گذاشتم ناخودآگاه خودآگاه من... دلیل چندان روشنی نداشت.یاد کابوس های شبانه ام افتادم که می توانم مثل پازل بگذارمشان کنار هم و بگویم هر تیکه اش از کدام اتفاق یا فکر روزمره به وجود آمده.... اسمم را هم تو پروفایل ننوشتم چون به تابلویی اسم و فامیل من کم پیدا میشود! به خودم که فکر کردم یاد لبخند ژکوند مونالیزا افتادم. همان لبخند بی تفاوت تمسخرآمیز زنی که به روبرو خیره شده....

/ 2 نظر / 17 بازدید
hi

sasasasaas