شنبه شوم

صبح تا 6 تو تختم مردد مانده بودم و نمی توانستم تصمیم بگیرم بیابم شرکت یا اینکه زنگ بزنم بگویم حالم خوب نیست. نفهمیدم چطور آماده شدم و آمدم . حال جسمی ام و آنفولانزا یک طرف از نظر روحی هم سقوط کرده ام. دلم می خواهد از اینجا فرار کنم. یک چیزی ته دلم هست که دائما نگرانم می کند و نمی دانم چیست!شاید هم میدانم به روی خودم نمی آورم.  نمی دانم نوشتن کله ی صبح چه کمکی می تواند بکند! وقتی منشی مدیر هر 10 دقیقه یکبار می آید و پایش را محکم می کوبد روی اعصابت که آقای مدیر گزارش هفتگی شنبه های شوم را می خواهد. متنفرم از شنبه ها، گزارش های هفتگی و همه آنهایی که سعی می کنند کارشان را خیلی مهم جلوه بدهند. می خواهم ببینم اگر امروز گزارش ندهم چه می شود؟!

/ 0 نظر / 12 بازدید