هی فلانی زندگی شاید همین باشد!

چند روزی است که مبتلا به یک سوراخ بزرگ شده ام!! حفره ای در درونم کنده شده به عمق بیرونی ترین به درونی ترین سطح شکم! دائم در فکرم چه طور این گودال را پر کنم که تا به حال بی نتیجه مانده است! از انواع تفریحات سالم و غیر سالم گرفته تا پرخوابی و کم خوابی و شکم چرانی و چشم چرانی و ... همه چیز را امتحان کرده ام شاید گوشه ای از آن پر شود که نمی شود که نمی شود! گاهی فکر می کنم شاید بد نباشد کمی به خودم تلقین شاد بودن بکنم. شاید دیگران هم بیشتر از آنکه شاد باشند تظاهر به شادی می کنند. حالا من هم توهم شاد بودن می کنم.مثلا عکسهای سفرمان را در فیس بوق بگذارم که ملت نگاه کنید ما چه زوج شاد و خوشحال و خوش گذرانی هستیم. هیچ چیز هم در دنیا به فلانمان هم نیست! هیچ نگرانی هم نداریم. اصلا گور بابای دنیا! یا لباسهای جدیدم را بچینم کنار هم و یک بادی به قبقب بیندازم که من چه دختر شیک پوشی هستم. لباسهایم همه مارک است و اصلا مهم همین مارک است! یا دست در بازو شوهر بیندازم و با کفش پاشنه 10 سانت خرامان خرامان طنازی کنم و عشقمان را فرو کنم در چشم مردم. که آی انسانهای تنهای مفلوک ترشیده من هیچوقت دیگر تنها نیستم! اصلا نمی فهمم تنهایی یعنی چه!!

همه چیزمان fake است .به ضرب الکل در مهمانی ها بالا و پایین می پریم که بگوییم داریم از شادی خفه می شویم.با قرض و قسط و حساب بانکی خالی سوار ماشینهای آخرین مدل می شویم که بگوییم مایه داریم.با هزار زور و زحمت و نگرانی به فرنگ می رویم که بگوییم دنیا دیده ایم. سیگار می کشیم و فیلم هنری می بینیم که بگوییم روشنفکریم. مانیکور و پدیکور و برنز می کنیم که بگوییم آپ تو دیتیم. به خدا اگه باشیم!!

اخیرا در اکثر مواقع حالت نادری بر من مستولی می شود به اسم "چرااا؟؟؟؟؟؟!" یا واضح ترش " واقعا چرا؟؟؟؟؟!!" بیشتر یک ندای درونی است! مثلا در حین رقص، آرایش، عشقبازی، تمرین موسیقی و یا حتی وبلاگ نویسی این سوال برایم پیش می آید که واقعا چرا این کارها را می کنم!!

امیدوارم زودتر به حالت نرمال( در مقیاس شخصی) خودم بر گردم. تنها چیزی که الان می خواهم یک بعد ازظهر پاییزی بارانی است. شاید همه چیز تقصیر آب و هواست. پس این تابستان لعنتی کی تمام می شود؟!

 

پ.ن 1: راحت ترین درمان سوراخ فوق الذکر را خودم خوب از برم!

                                                                   " هی فلانی! زندگی شاید همین باشد"

/ 1 نظر / 24 بازدید
آناندا

پيچ خوردگى روح، درد روزمرگى يا هر دردى كه شايد براى بقيه نون و آب نشه... زندگى چه زشت باشه چه زيبا فكر نمى كنم براى الان من و تو فرقى كنه. باید جنگید بعد دم از امید یا نا امیدی یا هر فلسفه بودن و نبودنی زد...