سری دارم هزار سودا

سرما خورده ام و کز کرده ام گوشه ی اتاق. به روزهایی که می گذرد فکر می کنم. به این همه شلوغی و انبوه کار و برنامه های مختلف که ریخته اند رو سرم. هر چه وقتم آزادتر می شود تنوع برنامه هایم بیشتر.هنوز هم در یک جور بلاتکلیفی به سر می برم. تمام تلاشم این روزها اینست که همه ابعاد وجودم را راضی نگه دارم ولی واقعا شدنی نیست!  یک بخشی از شخصیت من طی این ده سال شکل گرفته که نمی توانم کنار بگذارمش. یک شخصیت نیمه فنی و نیمه آکادمیک. من اگر کل این 10 سال را رها کنم این 10 سال من را رها نمی کند! هر از گاهی سری تکان می دهد از رو ندانم کاری! "که اصلا حالیت هست چه کار می کنی؟ داری گند می زنی به زندگی ت! این همه سال مثلا درس خوندی، مهندس شدی خیر سرت!"

  از یک طرف بعد دوم وجودم یک چیزی کم دارد. راضی نیست. احساس می کند این 10 سال نادیده اش گرفته ام. مثل خودم بق کرده و حرف نمی زند. تو دلش می گوید" این بود آینده ای که انتظارش را داشتی؟! گیرم 4 تا فرایند طراحی کردی و مدل ساختی! اصلا رییس شدی، مدیر شدی، یک شرکت را  سر انگشتت چرخوندی! که چی؟ کو اون اثری که  می خواستی از خودت تو زندگی به جا بگذاری؟ کو اون حقیقتی که می خواستی تو زندگی کشف کنی؟ آخرش غمباد می گیری خفه می شی از این همه حرفی که تو دلت نگه داشتی "

هر کاری می کنم این روزها! از نوشتن آیین نامه معاملات و داستان و مقاله درباب سرمایه اجتماعی و فیلمنامه و پایان نامه گرفته تا رفتن سرکار و سرفیلم برداری و کلاس داستان نویسی و دانشگاه . بعضی روزها که نه خیلی روزها همه چیز گره می خورد و من همینطور عاجز کز می کنم گوشه اتاق.

/ 4 نظر / 10 بازدید
بااحترام

[گل][گل][گل]

آناندا

من هم خیلی وقتا این حال رو دارم. همیشه ازش فرار میکنم ولی یه آن میبینم بدجور داره خفم میکنه. نمی دونم . . . گاهی به خودم میگم "هی فلانی زندگی شاید همین باشد." چه می شه کرد ...

زخمی

خوشحالم خیلی خوشحالم که دوباره می بینمت. بس که صفحه ی خالی فروردین نامه رو دیدم ناامید شده بودم... نمی دونم الان دقیقا راجع به این پست چی باید بگم ولی حس می کنم که هر چه باشد باید بروی تا گمشده ات را پیدا کنی.

نرگس

اصلا راضی کردن همه ی جنبه های وجودی ممکن نیست!مگه اینکه طرف خیلی تک بعدی باشه.میدونی نیما میگه:باید از چیزی کاست تا به چیزی افزود واقعا فقط میشه بین خوب و بهتر انتخاب کرد حالت عالی که به همه ی تمایلات آدم پاسخ بده فقط توی رویاست...تضادهای زندگی انگار یه جوری راه کمال رو میبندن،نمیدونم.