مرا تنها به نام کوچکم صدا بزن!

هر چقدر هم ناآشنا و به نظر عجیب و غریب بیاید باید اعتراف کنم تا همین چند ماه پیش هیچوقت با این جدیت در موردش فکر نکرده بودم! آنقدر برایم عادی شده که بیشتر وقتها فراموش می کنم گفتنش چه آهنگ غریبی در گوش دیگران دارد! چند ماه پیش که جریانی در وبلاگها راه افتاد در ارتباط با اسم و رسم آدمها انگار بار اولی بود که از فاصله ی دور به خودم و اسمم نگاه می کردم. راستش تا به حال فکرش را هم نکرده بودم همین اسم گذاری به ظاهر ساده که شاید بی اهمیت و اتفاقی هم بوده چه تأثیری در شکل گیری شخصیت ام داشته ! همین اسمی که بیست و هشت و سال اندی است یدک می کشم و در کنار آن نام فامیل نامتعارف، دیگر جزء جدانشدنی من شده. اسمی که بیش از بیش من را تنها کرده و انتظارم را از خودم  و زندگی بالا برده. اسمی که ... راستی نام کوچک من " ژوان" است!

اسمم را بی شک پدرم انتخاب کرده. نه از آن رو که ذوق و شوق زیادی به بچه و اسم گذاری و این حرفها داشته بیشتر از آن بابت که پدرم به کل حق انتخاب به کسی نمی داده! اوایل دهه ی شصت و بحبوحه ی درگیری های داخلی کردستان حتما عِرق قومی- ملیتی پدر را دو چندان کرده، آنقدر که با التماس و عجز و لابه شاید هم با زیرمیزی و دوز و کلک، مامور ثبت احوال را واداشته این اسم را در شناسنامه ام بنویسد. "ژوان" یک اسم کُردی است به معنای "میعادگاه عاشق و معشوق" که لابد همین عاشقانه بودنش لبخند رضایت را روی لبهای مادرم نشانده وگرنه مادر آن هم در آن روزهای بیست و سه سالگی آنقدر ها که پدر و آنقدرکه آهنگی که "ژوان" با آن آ کشیده در ذهن تداعی می کند سرد و جدی و خشک نبوده. برای پدر که همیشه سودای شهرت و البته قدرت در سر می پرورانده به گمانم اسمی بهتر از این وجود نداشته! اسمی که بیشتر از همه تمایلش به متفاوت بودن خودش و زادورودش را نشان می داده و لابد خیلی هم دلش می خواسته دخترش مثل خودش آدم خشک و جدی و عصا قورت داده ای از آب در می آمده. که البته بی نتیجه هم نمانده!

اسم کمیاب آدم را تنها می کند. تنها می کند که هیچ توهم خاص بودن و خاص شدن را هم با خود دارد.  انتظار آدم را از خودش بالا می برد که لابد باید آدم مهمی بشود و کارهای مهمی بکند. آنقدر که هی این در و آن در بزند و بالا و پایین برود و هیچ وقت هم از آن چه هست راضی نباشد. توهم و انتظاری که وقتی برآورده نمی شود آدم سرخورده و مأیوس وبی اعتماد به نفس، ناراضی از زندگی به عزا می نشیند. اسم کوچک چهار حرفی دو بخشی ام که از همان اول هم برایم زیادی سنگین بود آنقدر ناآشنا و غریب بود که بابتش بیشتر معذب و خجول می شدم تا به خاص بودنش ببالم. پایم به هر کلاس و مدرسه و جمع جدیدی که باز می شد مجبور بودم پشت بندش کلی جواب پس بدهم که ایرانی ام و اقلیت نیستم و الخ. تازه اگر شانس می آوردم این ها را می پرسیدند! وگرنه خیلی ها به خاطر همین ناآشنا بودن و پیش فرض های خودشان از من فاصله گرفتند. لابد از همان اول غریبی کردند و راهشان را کشیدند و رفتند. با این که 635 ژوان در ایران ثبت شده(طبق آمار سایت ثبت احوال)، در طول این بیست و هشت و سال و اندی که از عمرم می گذرد و با این همه آدمی که در زندگی به آنها برخورده ام تا به حال تنها یک ژوانِ دیگر دیده ام! آن هم اتفاقی و گذرا و آنقدر متعجب و هیجان زده که انگار آدم فضایی دیده باشم همان آن از سفینه ای چیزی پیاده شده باشد و خدا می داند چقدر خوشحال شدم. خیال کردم همزادم را پیدا کرده ام!

البته بخش جذاب ماجرا در این تحلیل بازی های اسمی از جای دیگری آّب می خورد! راستش در آن روزهای ده دوازده سالگی که هر کتابی به دستم می رسید را می خواندم زیادی مجذوب شخصیت "دون ژوان" شده بودم ! دیدن اسمم در یک کتاب آنقدر هیجان زده ام کرده بود که اسمم را ازهمان سالها همه جا به انگلیسی "juan"  نوشتم.  این اسم روتین اسپانیایی که همه جای دنیا نام مردها است نام انگلیسی من در چندین و چند سایت اینترنتی و شبکه ی اجتماعی و ترجمه ی مقاله ی دانشگاهی و پایان نامه و از همه مهتر پاسپورت شده که دیگر امکان تغییر دادنش وجود ندارد!انگار که با تغییر دادنش گذشته ای را پاک کرده باشم! فقط مانده ام این اسم عجیب غریبِ تنهای عاشقانه که تداعی کننده ی" دون ژوان" هم هست چه تأثیری روی شخصیتم داشته و دارد!

 

/ 29 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بالماسکه لعنتی

سلام خوبی؟ عزیزم قبلا زیاد می اومدم ولی دیگه نشد یعنی گمت کردم خوبی؟

جشنواره بزرگ كتابخواني مجازي

دوست بزرگوار جناب ژكوند رسما"از شما دعوت می شود تا در "جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی"شرکت فرمائید. مایه مسرت ما خواهد بود اگر به عنوان همکار افتخاری در اجرای اینجشنواره همکار افتخاری ما باشید

سایت عاشقانه خاطره ها

خاطره های جدید عاشقانه با طعمی جدید گلچین عاشقانه ترین متن های عاشقانه ، جمللات کوتاه فوق العاده دلنشین و اشعار و داستان های کوتاه خاطره های عاقشقانه خود را با ما تجربه کنید رد پای مهربانی شما در سایت ما خالیست سایت عاشقانه خاطره ها khatereha.org

محیا

چه اسم قشنگی و چه معنای عمیقی :) ولی این که کلی از سرنوشت تو آویزون اسمی اِ که برات گذاشتن رو شدید قبول دارم!

sh

اسمت قشنگه واقعا!!! :)

رئا

نام مرا هم در یادبود خاطراتم چال می کند مرا

روانی

به شدت احساس می‌کنم که اسمت رو خیلی دوست دارم!

هدیه

اسم زیبایی داری... کلافگی داره واسه اثباتش به دیگرون... اما خاصه!

دیار یار

خیلی به دل نشست...هم اسم و هم کلمات...

Niaz

تلام.. و همین قضاوت اطرافیان باعث فاصله می شود.. نام زیبایی است... همه ی آدم ها خاص هستند...تنها باید باورش کنند.. راشتی نام آن کتابی که نامت در بود را به خاطر داری؟!